تبليغاتX
بانگ رحیل -
 

مدیرانی با یک لبخند ملیح، مثل مونالیزا
برای ما ملت شریف ایران، بهانه‌های شاد شدن کاملا ساده و پیش پا افتاده است، یعنی به کم راضی هستیم. مثلا کافیست تیم مورد علاقه ما برنده شود یا ورزشکاری یک مدال توپ دشت کند تا ملت به‌رغم همه مشکلات ریز و درشتی که دارند، شاد باشند حتی برای مدت کوتاهی. اما افسوس که همین بهانه‌های ساده هم به دلایلی از ما دریغ می‌شوند.
جوانانی را تصور کنید که به ورزشگاه آمده‌اند و برای جد و آباء تیم مقابل
(یا ورزشکار مقابل) و هوادارانش و ایضا داور محترم فاتحه می‌خوانند. موفقیت‌های تیم‌ها و ورزشکاران برای این جوانان جای بسیاری از نداشته‌های زندگیرا پر کرده است. آن‌ها تماشا می‌کنند و لذت می‌برند. برای گروه دیگری که ورزشکار هستند ورزش شامل قهرمانی، مدال و مبارزه و کمی هم پول است. اما ورزش برای عده‌ای ازآدم‌های زرنگ معنی دیگری دارد، برای این گروه ورزش با تمام هواداران و ورزشکارانش شده پله آن هم از نوع برقی‌اش. این پله‌های برقی هر مدیر درجه چندمی را با طیب خاطر بالا می‌برند و این طوری می‌شود که اسم جناب مدیر در دهان و حافظه مردم، روی جلد روزنامه‌ها و... می‌افتد.
نکته تستی ماجرا این‌جاست که حافظه ملت برای بعضی از این حضرات خیلی به‌درد می‌خورد. مردم یک جاهایی مثل پای صندوق رای به حافظه‌شان رجوع می‌کنند وبه جای اسامی افرادی چون محقق و نابغه و استاد دانشگاه و یا مدیر لایق و
... نام عوامل و عناصر ورزشی به ذهنشان خطور می‌کند! ناگفته نماند در بین تمام یرشته‌ها فوتبال حسابی باقلواست، شاید هم برای همین بود که بعضی‌ها به‌رغم داشتن سمت آن هم در راس کمیته ملی المپیک با یک دست مبادرت به برداشتن بیست تا هندوانه کردند تا فدراسیون فوتبال را هم داشته باشند وبر سر کاروان المپیک چنین بلایی آوردند. البته وضع سایر رشته‌ها هم چندان توفیری با فوتبال ندارد.
این‌طوری دیگر تماشای ورزش چه لذتي می‌تواند داشته باشد، وقتی که بدانی چند نفر از عرق جبین ورزشکارگرفته تا تارهای صوتی هواداری که مدام فریادمی‌زند برای خودشان به عنوان نردبانی برای کسب جایگاه‌های بعدی استفاده می‌کنند
.
مدیرانی که با یک لبخند ملیح مثل مونالیزا و صرفا با انگیزه انجام وظیفه سر از باشگاه‌های فوتبال، هیئت مدیره تیم‌های ورزشی، هیئت‌های ورزش استان‌ها و از همه مهم‌تر سکان فدراسیون‌ها و خیلی از سوراخ سمبه‌های ورزش در می‌آورند و تمام همت و حمیت خود را برای مصاحبه خرج می‌کنند. با چند کلمه قلمبه و سوسولی می‌خواهند ورزش ایران به روز باشد یعنی کلمات و مصاحبه‌ها جای مدیریت و تمرین‌ها و شیوه‌ها به روز می‌شوند. مدیرانی که دوره کارورزی خود برای سطوح بالاتر مدیریتی از همه جا در ورزش می‌گذرانند و به سرکچل ورزش و احساسات ناز و پاک ما استاد می‌شوند. شعر «‌مرگ پایان کبوترنیست» این جا شکل دیگری دارد «‌شکست و افتضاح پایان پرستوها نیست» یعنی بعد از شکست از استعفا خبری نخواهد بود. تا قبل از المپیک که همه چیز خوب بود و عالی مثل گل‌های قالی. اما بعد از فاجعه‌ای که رخ داد توجیه‌ها ومناقشات شروع شده و هر کسی دیگری را متهم می‌کند. جالب این‌جاست که عده‌ای حتی از شکست‌ها هم برای مطرح شدن و دلبری از مردم استفاده می‌کنندو هزار جور کمیته و کارگروه بررسی علل شکست تشکیل می‌دهند تا هم از عواقب شکست مبرا شوند هم به مردم بگویند: «ما را در غم خود شریک بدانید.»


هفته نامه جیم شماره ۸۰ به قلم بانگ رحیل

نوشته شده توسط در یکشنبه 14 مهر1387 |