هفته هشتم لیگ برتر، اپیزود اول: تیم جلو کشیده اما روی ضد حمله سریع تیم مقابل خط دفاعی اشتباه میکند و یک گل غافلگیرکننده. کاپیتان یک چیزهایی به بچههای خودی میگوید و داور هم بلافاصله کارت قرمز را جلوی کاپیتان میگیرد. بعد از بازی معلوم میشود کاپیتان ... ساله تیم به بچههای جوانتر به خاطر دریافت گل فحاشی کرده است.
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود دوم: شماره 10 قرمزها سنگین و کم تحرک بازی میکند و بالاخره تعویض میشود. اما شماره 10 از تعویض راضی نیست. اگر کمی لبخوانی بدانیم حرفهای آقای ستاره نشان میدهد که در نوجوانی رفقای خوبی نداشته چون ...
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود سوم: داربی پر سر و صدا تمام شده، خوردن گل در 87 کمی غیرقابل هضم است به خصوص این که این روزها ملاک بها دادن به آدم ها نتایج کارشان است و بس. سرمربی تنها چند ثانیه پس از شنیدن سوت "سعد کمیل" به سمت شاگردش هجوم میبرد تا مدافع بخت برگشته آبیها در مقابل چشمان میلیونها بیننده خرد خاکشیر شود. اما سرمربی عزم خود را جزم کرده تا در داستان فجایع اخلاقی هفته هشتم اپیزودی طولانیتر داشته باشد، برای همین در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی سرمربی حریف و حتی خبرنگاران را هم مورد بذل توجه قرار میدهد.
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود چهارم: حالا همه فهمیدند که میتوانند در اوج نباشند اما در راس اخبار و مرکز توجهات مردم و رسانهها باشند. برای همین سرمربی اسبق تیم ملی که امسال هیچ تیمی در لیگ برتر ندارد، دست به کار میشود و علیه صغیر و کبیر مصاحبه میکند. اول از همه میگوید حاضر است زندان برود اما از علی دایی بابت توهین عذرخواهی نکند. اما ماجرای دادگاهش با دایی افاقه نمیکند، نیاز به یک شوک بهتر وجود دارد تا حاجی دوباره در صفحه اول روزنامهها باشد. شوک نزدیک داربی از راه میرسد و روزنامهها خبر عجیبی را منتشر میکنند، مایلیکهن ازدواج افشین قطبی و همسرش "یوروم" را زیر سئوال برده است. قطبی هم بلافاصله از مایلیکهن شکایت میکند تا تنور حاشیه داغ باشد و در این گیرودار بعضیها حظ وافر مالی ببرند.
خیلی سخت نیست، با کمی پیگیری اخبار فوتبال کشور آن هم فقط در هفتهای که گذشت به راحتی میتوان چند صد تا از این اپیزودها ردیف کرد و حتی طرحش را برای ساخت سریالهای ماورایی یا مناسبتی و حتی طنز نود قسمتی به صدا و سیما داد چون ثابت کرده خیلی از این ماجراها استقبال میکند. از بازیکنانی که با علم به این که تصویرشان برای میلیونها بیننده پخش میشود اما بدون هیچ ابایی سخنان نغز در رثای هم تیمی و سرمربی خودی میگویند تا ریش سفیدهای فوتبال که برای از دور خارج کردن رقیب به عجیبترین و بی پایهترین دلایل مستمسک میشوند و ...
اما بروبچههای فوتبالیست چهقدر در این ماجراها مقصرند؟ اگر بگويیم کمتر از رسانهها و مردم دروغ نگفتهایم. به این دلیل که طفلکیها همان کاری را انجام میدهند که ملت میخواهند. مگر نه این که هر کسی حاشیه بیشتری دارد و رفتار ناهنجارتری درون و بیرون زمین از خود نشان میدهد بیشتر مورد توجه رسانهها و به طبع آن مردم است؟ چرا یک بازیکن یا مربی باید کلی زور بزند تا با ارزشهای فنی و اخلاقی خودش را مطرح کند در حالی که با چند حرکت ناشایست بیشتر در کانون توجهات مردم و رسانههاست. گواه این مدعا صحبتهای توام با تعجب افشین قطبی در فصل گذشته بود، جایی که سرمربی دنیا دیده پیروزی از تشویق بیامان بازیکنان پرحاشیه و صد البته خوش تیپ و بیتوجهی هواداران به ستاره کم حاشیهای مثل کریم باقری ابراز تعجب کرد. پربینندهترین برنامههای ورزشی زمانی است که اساتید گرامی فوتبال راجع به هم افشاگری میکنند آن هم در حالی که در رسانه ملی خیلی کم اتفاق میافتد که چند مدیر و مسئول و نماینده مجلس این چنین بیپروا برای حل مشکلات مردم رگ غیرتشان بزند بالا و گریبان چاک کنند، اتفاقی که برای فوتبال هفتهای چند مرتبه میافتد و مردم هم از آن استقبال میکنند. رسانه ملی با بزرگ کردن حاشیه فوتبال از خارج کردن ارز کشور برای خرید سریالهای کرهای بینیاز می شود، روزنامهها تیراژشان افزایش پیدا میکند و فوتبالیستها مشهورتر و در نتیجه گران قیمتتر میشوند. در این بین مردم و به خصوص جوانان هم کلی شیوه جدل، سفسطه، توهین محترمانه و غیرمحترمانه و... را از الگوهای ورزشی خود کسب میکنند.
مدیرانی با یک لبخند ملیح، مثل مونالیزا
برای ما ملت شریف ایران، بهانههای شاد شدن کاملا ساده و پیش پا افتاده است، یعنی به کم راضی هستیم. مثلا کافیست تیم مورد علاقه ما برنده شود یا ورزشکاری یک مدال توپ دشت کند تا ملت بهرغم همه مشکلات ریز و درشتی که دارند، شاد باشند حتی برای مدت کوتاهی. اما افسوس که همین بهانههای ساده هم به دلایلی از ما دریغ میشوند.
جوانانی را تصور کنید که به ورزشگاه آمدهاند و برای جد و آباء تیم مقابل(یا ورزشکار مقابل) و هوادارانش و ایضا داور محترم فاتحه میخوانند. موفقیتهای تیمها و ورزشکاران برای این جوانان جای بسیاری از نداشتههای زندگیرا پر کرده است. آنها تماشا میکنند و لذت میبرند. برای گروه دیگری که ورزشکار هستند ورزش شامل قهرمانی، مدال و مبارزه و کمی هم پول است. اما ورزش برای عدهای ازآدمهای زرنگ معنی دیگری دارد، برای این گروه ورزش با تمام هواداران و ورزشکارانش شده پله آن هم از نوع برقیاش. این پلههای برقی هر مدیر درجه چندمی را با طیب خاطر بالا میبرند و این طوری میشود که اسم جناب مدیر در دهان و حافظه مردم، روی جلد روزنامهها و... میافتد.
نکته تستی ماجرا اینجاست که حافظه ملت برای بعضی از این حضرات خیلی بهدرد میخورد. مردم یک جاهایی مثل پای صندوق رای به حافظهشان رجوع میکنند وبه جای اسامی افرادی چون محقق و نابغه و استاد دانشگاه و یا مدیر لایق و... نام عوامل و عناصر ورزشی به ذهنشان خطور میکند! ناگفته نماند در بین تمام یرشتهها فوتبال حسابی باقلواست، شاید هم برای همین بود که بعضیها بهرغم داشتن سمت آن هم در راس کمیته ملی المپیک با یک دست مبادرت به برداشتن بیست تا هندوانه کردند تا فدراسیون فوتبال را هم داشته باشند وبر سر کاروان المپیک چنین بلایی آوردند. البته وضع سایر رشتهها هم چندان توفیری با فوتبال ندارد.
اینطوری دیگر تماشای ورزش چه لذتي میتواند داشته باشد، وقتی که بدانی چند نفر از عرق جبین ورزشکارگرفته تا تارهای صوتی هواداری که مدام فریادمیزند برای خودشان به عنوان نردبانی برای کسب جایگاههای بعدی استفاده میکنند.
مدیرانی که با یک لبخند ملیح مثل مونالیزا و صرفا با انگیزه انجام وظیفه سر از باشگاههای فوتبال، هیئت مدیره تیمهای ورزشی، هیئتهای ورزش استانها و از همه مهمتر سکان فدراسیونها و خیلی از سوراخ سمبههای ورزش در میآورند و تمام همت و حمیت خود را برای مصاحبه خرج میکنند. با چند کلمه قلمبه و سوسولی میخواهند ورزش ایران به روز باشد یعنی کلمات و مصاحبهها جای مدیریت و تمرینها و شیوهها به روز میشوند. مدیرانی که دوره کارورزی خود برای سطوح بالاتر مدیریتی از همه جا در ورزش میگذرانند و به سرکچل ورزش و احساسات ناز و پاک ما استاد میشوند. شعر «مرگ پایان کبوترنیست» این جا شکل دیگری دارد «شکست و افتضاح پایان پرستوها نیست» یعنی بعد از شکست از استعفا خبری نخواهد بود. تا قبل از المپیک که همه چیز خوب بود و عالی مثل گلهای قالی. اما بعد از فاجعهای که رخ داد توجیهها ومناقشات شروع شده و هر کسی دیگری را متهم میکند. جالب اینجاست که عدهای حتی از شکستها هم برای مطرح شدن و دلبری از مردم استفاده میکنندو هزار جور کمیته و کارگروه بررسی علل شکست تشکیل میدهند تا هم از عواقب شکست مبرا شوند هم به مردم بگویند: «ما را در غم خود شریک بدانید.»
گپ و گفت بانگ رحیل با حاج سعید حدادیان در هفته نامه جیم
گناه پارازیت نیست، کل ارتباط را قطع می کند
دهه آخرماه شعبان بود که حاج سعید حدادیان به مشهد آمده بود تا ده شب درحرم مطهرمناجات بخواند. بنا شد شب آخرگپی درباره اهمیت دعا ومناجات درماه مبارک با ایشان بزنیم. از قضا ایشان قبل ازبرنامه دچار کسالت مختصری شدند که باعث شد قرار آن شب لغو شود. اما ما که به این راحتی ناامید بشو نیستیم، برای همین بعد ازچند روزموفق شدیم حاج سعید را درمحل کارش پیدا کنیم. ایشان که خود دانشجوی کارشناسی ارشد علوم حدیث است، دریکی از دانشگاه های معتبر تهران مسئولیت دفتر نهاد رهبری را به عهده دارد. حدادیان را می توان از معدود مداحانی به حساب آورد که مستند و علمی سخن می گوید، مداحی می کند و فرازهای ادعیه و مناجات را برای جوانان شرح می دهد. مداحی که شب های جمعه بسیاری با شعر " یاد امام و شهدا " مهمان خانه ها و دل های مردم شد. اهمیت دعا ومناجات آن هم درماه مبارک بهانه خوبی است برای مطالعه این گفت و گوی متفاوت، متفاوت از این جهت که سوالات را فاکتورگرفته ایم:
آن مونس جان ما را بس
بحث دعا ومناجات را با هم منطبق بدانید، چرا که مسائل تخصصی برای جوانان کاربرد ندارد. ما باید به فکر این باشیم که اهمیت دعا را متجلی کنیم. مضامین چند روایت را در این رابطه خدمت شما ارائه می دهم: " ترک الدعا معصیه " یعنی نفس ترک درخواست از حق تعالی معصیت است.
و درسوره فرقان خداوند متعال بعد ازاینکه راجع به عباد الرحمن یعنی بندگان خوب خدا سخن می گوید، درآیه آخر که حسن ختام این سوره است می فرماید: " بگوبه شما عنایتی نکند پروردگارمن، اگر نبود دعای شما "
یعنی اگردعا نکنیم، خداوند عنایتی به ما نمی کند.
بحث می رسد به این که هدف ازدعا و مناجات برای ثواب است یا نزدیکی به خدا؟ سعید حدادیان می گوید: دعا برای همه این هاست. البته نفس این که ما دعا کنیم خودش موضوعیت دارد، چه حاجت برآورده شود چه نشود. امام صادق علیه السلام می فرمایند: " من برای حاجتی به درگاه خدا رفتم چنان حالتی پیش آمد که حاجتم را فراموش کردم." حافظ هم می گوید:" یاربا ما ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس"
دعا یعنی ارتباط با خدا و نفس این ارتباط خودش موضوعیت دارد و نبودش تکبربه حساب می آید. یکی ازتعابیری که در روایات درباره دعا شده است، نورالسماوات است یعنی دعا نورآسمان هاست.درروایات داریم اگرمومن دروغ بگوید بوی بدی از دهان او بیرون می آید که باعث آزارملائکه می شود، یعنی حرکات و رفتار ما درتمام عالم معنا تاثیر گذار است. همان طور که یک دروغ آسمان ها را بد بو می کند، دعا چراغ آسمان و زمین می شود.(ازحدادیان می خواهم تا درباره انس جوانان هم نسل خودش با دعا بگوید، اما حاجی به این راحتی محور راعوض نمی کند ومی گوید :" بذارهمین بحث رو به یه جایی برسونم." ) وادامه می دهد:
از دیگر تعابیرموجود در روایات درباره دعا اینست که دعا سلاح مومن است، که از نیزه و شمشیر برنده تراست.
بهترین ماه، بهترین وقت
ماه مبارک رمضان بهترین زمان برای دعاست،اصلا این ماه، ماه دعاست. دعا مغزعبادت است. یک آیه قرآن در این ماه ختم قرآن محسوب می شود، ودعا دراین ماه به اجابت نزدیک است. امام سجاد علیه السلام در دعای 44 صحیفه سجادیه درباره ورود به ماه مبارک می فرمایند: " بهترین اوقات دراین ماه وقت نماز است." ودرادامه می فرمایند که دراین لحظات دست ها را برای دعا به طرف آسمان بلند کنید. یعنی دراین ماه که بهترین ماه هاست باز هنگام نماز بهترین اوقات است برای دعا. واولین قدم برای دعا اجین شدن با ماه مبارک رمضان است. و دراین بین دعای دسته جمعی مخصوصا در اماکن مقدسی چون مساجد به اجابت نزدیک تراست.
مهم ترین هنربچه های قدیمی...
بالاخره حاج سعید را به یاد قدیم می اندازیم و رفقای جبهه ، می گوید:دوره جوانی ما، دوره شکوفایی مناجات بود. چون حضرت امام جوانان نسل ما را تربیت کردند. ایشان به ما هم دعا را آموخت و هم کمک کرد تا معنای اجابت را دریابیم. ازمهم ترین هنرهای بچه های زمان ما این بود که درنوجوانی و جوانی حاجتی را گرفتند که بزرگان دنبال آن هستند یعنی شهادت که کمال انسان است. درطول یک سحر، درگوشه یک سنگر با یک مناجات و دعا چنان دل یک جوان وصل می شود که فیض شهادت را می گیرد. بالای هرنیکی ، نیکی دیگری است تا این که انسان در راه خدا کشته می شود، که بالای آن هیچ چیزی نیست.
دلی ترسان، اشکی ریزان و بدنی لرزان
حدادیان درباره راه های استفاده ازمفاهیم عمیق ادعیه و مناجات می گوید: اولین راه ترک گناه است، چرا که بهترین اعمال دراین ماه ترک گناه است. گناه پارازیت نیست، کل ارتباط را قطع می کند. تصور و اوهام و نیت های بد پارازیت ارتباط است، اما اگرنیت به فعلیت رسید وگناه انجام شد سیم ارتباطی در کل قطع می شود. پس برای فیض بردن از درون مایه دعا اولین کار اراده ترک گناه است که این ورع مقدمه همه چیز است. اگرما دلی ترسان، اشکی ریزان و بدنی لرزان را به در خانه خدا بیاوریم، حتما حاجتمان برآورده می شود و با ترک گناه به کنه دعا پی می بریم.
همه ادعیه ها اثر گذاروخاطره انگیزهستند. مثلا برای من هرکدام از عبارات دعای کمیل یک خاطره است. اما این خاطرات فایده ای برای جمع ندارند، چون هرفردی به میزان توجه خود از ادعیه تاثیر می گیرد. هر وقت که ما نماز یا دعا می خوانیم یک هدیه جدید ازخدا می گیریم.
اهمیت کلام نور
برای امثال من که کمی درباره کلام نورغفلت کرده ایم این بخش ازصحبت های حدادیان تامل برانگیزتربود: طبق روایات هر فردی که قرآن بخواند یک دعای مستجاب خواهد داشت. اهمیت قرائت کلام خدا آنقدر بالاست که اگرفردی قرآن را از روی مصحف بخواند، پدر و مادرش حتی اگرکافرهم باشند فیض می برند، حتی اگرفرد برای والدین خود نیت هم نکرده باشد واین اثروضعی تلاوت قرآن است. دعا هم همین طوراست. اگرحواسمان باشد دعای ما آسمان ها را فرا می گیرد، به شرطی که معرفت مقدمه دعای ما باشد و حق الناسی به گردن نداشته باشیم.
موارد زیادی بوده که جوانان به خاطر فرازی از یک دعا منقلب شده اند و این خاصیت ادعیه ماست که درآدم انقلاب ایجاد می کند.
زمانی درزیارت عاشورا توقف می کردم و از فرمایشات امام می خواندم، درحال حاضرهم ضمن دعا بخش هایی از صحبت های شهید آوینی را می گویم. مثلا شب گذشته این قسمت از صحبت های شهید را خواندم که می گوید: " اگرما به این شعارغلط که غرب پیشرفته است و ما پس رفته ایم متوقف شویم آن هم بدون آن که تعریف واقعی از پیشرفت و پسرفت داشته باشیم، هیچ وقت تحول وانقلابی صورت نمی گیرد." دلیل کارمن اینست که این حرف ها امروز نیاز است.
اولویت با صحت متن است
بحث به ضرورت تزکیه و علم برای مداحان می کشد و این که کدام مقدم تراست: خود مطالعه جز تزکیه نفس است. من مداح اگر وقت مردم را برای دین می گیرم باید مبلغ دین باشم. مبلغ دین هم باید آن چه را مربوط به دین است بگوید. مداح اول از همه چیز تقوای دینی لازم دارد یعنی بداند چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟ حلال وحرام چیست؟ اول علم تقوا را داشته باشیم و بعد به آن عمل کنیم. اول از همه مطلبی که ارائه می دهیم باید درست باشد. حتی آدم های کم تقوا و بی تقوا اگر حرفی بزنند که صحت داشته باشد و در مقام اهل بیت باشد ولو خود گوینده فاقد ارزش باشد باز هم مورد تشویق اهل بیت است . نمونه اش فرزغ که شیعه نبود. اگر بدترین آدم حرف درستی را بزند باز هم خالی از تاثیر نیست . یعنی اولویت با صحت متنی است که در منبر یا روضه ارائه می شود و بعد هم تزکیه نفس گوینده از گناهان.