درود بر کلیشه-ها، برای حفظ گیشه-ها
از قدیم-الایام یک ضرب المثل زیبا و صد البته باحالی رایج بوده که گواه ذوق وقریحه هنری بالای مردمان دیار پارس است، " هنر نزد ایرانیان است وبس" صد البته هنری که نزد ایرانیان بوده وبس از همان روزگاران کهن، هنری متعالی بوده و در خدمت تعالی روح و اندیشه . انواع هنر مثل معماری و آواز،شعرو موسیقی وتعزیه خوانی و... همه وهمه در خدمت فضایل اخلاقی ملی ومذهبی مردم و موجب عمق بخشیدن به فرهنگ دیارمان بوده-اند.
توی دوره و زمانه ما بی هیچ شک و شبهه-ای تاثیرگذارترین و فراگیرترین هنر سینماست. هنری که مرزها را یکی پس از دیگری فتح کرده و حتی در راستای یکسان سازی فرهنگی ملل گام بر می-دارد. حالا در این اوضاع قمر در عقرب که همه دنیا برای رسیدن به اهدافشان به سلاح هنر ان هم از نوع سینمایش مجهز شده-اند، اگر ملتی در این وادی کارش بلنگد چه می-شود؟
" ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبان-های مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست." 1 مخلص کلام این-که نمی تواند کلام خود را به دیگران تفهیم کند، ارتباطش با دیگران یا قطع می-شود یا ...
حالا ما درسینما چه داریم؟ سینمای ما با چه زبانی با مخاطب داخلی وخارجی سخن می-گوید؟ قبل از انقلاب که جز جریان خاصی که در تنگنا بودند، سینمای ما پر بود از کلاه مخملی-ها و کاباره-ها و رقاصه-ها، از شروع انقلاب تا اوایل دهه هفتاد هم که سینمایی ضد ستاره و ضد سرگرمی داشتیم، با قهرمانانی کچل تا مفسده ای به میان نیاید. تفریط آن دوران افراط-های بعدی را به دنبال داشت. از اواسط دهه هفتاد ناگهان تمام عقده-ها سرباز کرد و یکهو سینمای ما پرشد از فیلم-های تین-ایجری با مولفه-های سینمای دهه چهل وپنجاه.
منتظر تعدیل اوضاع بودیم که فیلمی مثل نقاب که در دولت قبلی توی قیف شده بود اکران شد و القصه ناغافل معلوم نشد چه بر سر ذائقه مخاطب هنر دوست ایرانی آمده که سینماگران فقط دوست دارند با زبان طنز با او سخن بگویند. در حقیقت طنزهم نه،هجو وابتذال عاری از معنا! حالا این که ذائقه خلق الله به هنر مردان عرصه سینما خط می-دهد یا بر عکس به کنار، اما حضرات هنرمند و سینماگران عزیز و تهیه کنندگان گرامی و مشتی و لوطی! ما هم از قیمت گوشت و تخم مرغ مطلع هستیم و عقل-مان می-رسد که شما هم دغدغه معاش و بازگشت سرمایه دارید( که اگر نداشتید حتما هر کدام-تان در حد کاپولاو برسون و کیشلوفسکی فیلم می-ساختید) اما چرا به جای خلاقیت برای خنداندن مخاطب روبه سوی کلیشه-هایی چنین مبتذل آورده-اید و چنین به شعور مخاطب خود توهین می-کنید؟ به تصویر کشیدن لحظه احتلام وغسل ارتماسی پس از آن کاربرد طنز دارد یا ابتذال؟ آن هم درحضور مخابین قد و نیم و جمعیت شخیص اوناث حاضر در سینما.جای تعجب دارد که سینمای ما با زبانی جشنواره-ای با دنیا سخن می گوید و با زبانی این-چنینی با مخاطب داخلی.هرچند نگارنده هم به جد معتقد است اگر فیلمی عاری از محتوا فقط برای سرگرمی تولید شود محترم است اما از کنار دست-آویزو زبان گفتمان آن سرگرمی نمی-توان به راحتی گذشت، از قرار که سینمای ما فقط با زبان پول و بازگشت سرمایه با مخاطب سخن می-گوید، پس درود بر کلیشه-ها برای نجات گیشه-ها.
1-بیانات رهبری در دیدار با هنرمندان در سال 75
جیم شماره ۹۸
خیال خام خون خواران
این هفته برای یادداشت نوشتن بهانه ها زیاد بودند، مشکل که به وفور درکشور ما وجود دارد، مسئولین هم که کم سوتی نمی دهند، اصلا می شود به ماه محرم پرداخت، به این-که اکثر ما فقط درایام خاصی از سال مثل محرم رنگ و بوی ائمه می گیریم و... حتی می شد به بدعت های غلط و بی شماری که در مراسم های عزاداری متداول شده اند گیر داد و هزار و یک موضوع دیگر....اما اگر قرار باشد میتنی بر ندای ذلت ناپذیری وظلم ستیزی عاشورا به سراغ یک موضوع رفت چه؟
مهم ترین محک ذلت ناپذیری وظلم ستیزی امروز در جهان اسلام ماجرای غزه است. غزه ای که به سنگ محک دولت ها و ملت ها تبدیل شده، همان غزه ای که چندی قبل گفتیم مردم آن سقفشان آسمان است. اما دیگر سقفشان آسمان هم نیست. سقفشان بمب های اسرائیلی است و بلایی که سکوت جهان برایشان به ارمغان آورد.
آن بمب آمد، آن بمب در شب آمد، آن بمب درشب آمد و پدر خانواده-ای را با خود برد، همان شبی که ما خواب بودیم و چه طولانی است شب....
غزه، این شهر بی-دفاع را از زمین و آسمان مرگ احاطه کرده است وما خدا را شکر می کنیم که می توانیم از پشت تلویزیون اسرائیلی ها را نفرین کنیم. اگر غزه در محاصره مرگ مقاومت جانانه ای دارد، جهان بی هیچ مقاومتی در برابر طاعون بی تفاوتی تسلیم شد. و چه خوب که در این بی تفاوتی دنیا ما بلدیم محکوم کنیم و بیانیه بدهیم و... اما این ها تمام کارهایی نیست که می توان برای غزه کرد. غزه در بیماری ، با بیمارستان هایی سوخته و منازلی ویران با صدای ضجه کودکان می سوزد، اما ما همچنان استفاده از کالاهایی را ادامه می-دهیم که از سودش خشاب سلاح ویرانگری رژیم اشغالگر پر می شود.
تلویزیون شهری در آتش را نشان می دهدو ما به نشانه افسوس سری تکان می دهیم که حیف کاری از دست ما ساخته نیست و در ادامه فنجانی را سر می کشیم که محتویات آن نوشیدنی است که از عواید فروشش به ما، آتش جنگ در غزه شعله ورترمی شود. شعله ای که طی حدود 20 روز دیگر باید آن-قدر شعله ور شود تا به خیال خام خون خواران بالاخره غزه دست-ایش را به نشانه تسلیم بالا ببرد و دولت مردمی حماس سرنگون شود.
هرچند آمریکایی ها همه از یک قماشند، اما دولت جدید اوباما به رغم آمریکایی بودن ترجیح می دهد در شروع کار برای به دست آوردن وجهه ای مناسب درجهان، چندان رویه جنگ طلبانه دولت بوش را ادامه ندهد، پس رژیم اشغالگر کمتر از چند روز فرصت دارد تا با پایان کار دولت بوش بتواند با حمایت امریکا محاصره غزه را تا پیروزی کامل و خلع سلاح حماس ادامه دهد. همان خیال خامی که در جنوب لبنان محقق نشد و دراین محاصره و و جنگ نابرابر دولت-های مصر ، اردن و و عربستان هم برخلاف گذشته در قبال جنایات اسرائیل سکوت نکرده-اند و لب به حمایت گشوده-اند اما نه از فلسطین ، بلکه از هم-پیمان عزیزشان رژیم اشغالگر،(همان مصری که ایران برایش چراغ سبز در روابط نشان می-داد) وباز محاصره تنگ-تر می-شود و باز آتش بیشتری غزه را فرا می-گیرد و باز ما سری به نشانه افسوس تکان می-دهیم و یک فنجان نوشیدنی حامی اسرائیل را توام با ناراحتی بالا می-کشیم و..... وباز ضجه-های کودکان و باز شب و خوابی سنگین، و چه طولانی است این شب .....
جیم شماره ۹۶
هفته هشتم لیگ برتر، اپیزود اول: تیم جلو کشیده اما روی ضد حمله سریع تیم مقابل خط دفاعی اشتباه میکند و یک گل غافلگیرکننده. کاپیتان یک چیزهایی به بچههای خودی میگوید و داور هم بلافاصله کارت قرمز را جلوی کاپیتان میگیرد. بعد از بازی معلوم میشود کاپیتان ... ساله تیم به بچههای جوانتر به خاطر دریافت گل فحاشی کرده است.
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود دوم: شماره 10 قرمزها سنگین و کم تحرک بازی میکند و بالاخره تعویض میشود. اما شماره 10 از تعویض راضی نیست. اگر کمی لبخوانی بدانیم حرفهای آقای ستاره نشان میدهد که در نوجوانی رفقای خوبی نداشته چون ...
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود سوم: داربی پر سر و صدا تمام شده، خوردن گل در 87 کمی غیرقابل هضم است به خصوص این که این روزها ملاک بها دادن به آدم ها نتایج کارشان است و بس. سرمربی تنها چند ثانیه پس از شنیدن سوت "سعد کمیل" به سمت شاگردش هجوم میبرد تا مدافع بخت برگشته آبیها در مقابل چشمان میلیونها بیننده خرد خاکشیر شود. اما سرمربی عزم خود را جزم کرده تا در داستان فجایع اخلاقی هفته هشتم اپیزودی طولانیتر داشته باشد، برای همین در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی سرمربی حریف و حتی خبرنگاران را هم مورد بذل توجه قرار میدهد.
هفته هشتم لیگ برتر اپیزود چهارم: حالا همه فهمیدند که میتوانند در اوج نباشند اما در راس اخبار و مرکز توجهات مردم و رسانهها باشند. برای همین سرمربی اسبق تیم ملی که امسال هیچ تیمی در لیگ برتر ندارد، دست به کار میشود و علیه صغیر و کبیر مصاحبه میکند. اول از همه میگوید حاضر است زندان برود اما از علی دایی بابت توهین عذرخواهی نکند. اما ماجرای دادگاهش با دایی افاقه نمیکند، نیاز به یک شوک بهتر وجود دارد تا حاجی دوباره در صفحه اول روزنامهها باشد. شوک نزدیک داربی از راه میرسد و روزنامهها خبر عجیبی را منتشر میکنند، مایلیکهن ازدواج افشین قطبی و همسرش "یوروم" را زیر سئوال برده است. قطبی هم بلافاصله از مایلیکهن شکایت میکند تا تنور حاشیه داغ باشد و در این گیرودار بعضیها حظ وافر مالی ببرند.
خیلی سخت نیست، با کمی پیگیری اخبار فوتبال کشور آن هم فقط در هفتهای که گذشت به راحتی میتوان چند صد تا از این اپیزودها ردیف کرد و حتی طرحش را برای ساخت سریالهای ماورایی یا مناسبتی و حتی طنز نود قسمتی به صدا و سیما داد چون ثابت کرده خیلی از این ماجراها استقبال میکند. از بازیکنانی که با علم به این که تصویرشان برای میلیونها بیننده پخش میشود اما بدون هیچ ابایی سخنان نغز در رثای هم تیمی و سرمربی خودی میگویند تا ریش سفیدهای فوتبال که برای از دور خارج کردن رقیب به عجیبترین و بی پایهترین دلایل مستمسک میشوند و ...
اما بروبچههای فوتبالیست چهقدر در این ماجراها مقصرند؟ اگر بگويیم کمتر از رسانهها و مردم دروغ نگفتهایم. به این دلیل که طفلکیها همان کاری را انجام میدهند که ملت میخواهند. مگر نه این که هر کسی حاشیه بیشتری دارد و رفتار ناهنجارتری درون و بیرون زمین از خود نشان میدهد بیشتر مورد توجه رسانهها و به طبع آن مردم است؟ چرا یک بازیکن یا مربی باید کلی زور بزند تا با ارزشهای فنی و اخلاقی خودش را مطرح کند در حالی که با چند حرکت ناشایست بیشتر در کانون توجهات مردم و رسانههاست. گواه این مدعا صحبتهای توام با تعجب افشین قطبی در فصل گذشته بود، جایی که سرمربی دنیا دیده پیروزی از تشویق بیامان بازیکنان پرحاشیه و صد البته خوش تیپ و بیتوجهی هواداران به ستاره کم حاشیهای مثل کریم باقری ابراز تعجب کرد. پربینندهترین برنامههای ورزشی زمانی است که اساتید گرامی فوتبال راجع به هم افشاگری میکنند آن هم در حالی که در رسانه ملی خیلی کم اتفاق میافتد که چند مدیر و مسئول و نماینده مجلس این چنین بیپروا برای حل مشکلات مردم رگ غیرتشان بزند بالا و گریبان چاک کنند، اتفاقی که برای فوتبال هفتهای چند مرتبه میافتد و مردم هم از آن استقبال میکنند. رسانه ملی با بزرگ کردن حاشیه فوتبال از خارج کردن ارز کشور برای خرید سریالهای کرهای بینیاز می شود، روزنامهها تیراژشان افزایش پیدا میکند و فوتبالیستها مشهورتر و در نتیجه گران قیمتتر میشوند. در این بین مردم و به خصوص جوانان هم کلی شیوه جدل، سفسطه، توهین محترمانه و غیرمحترمانه و... را از الگوهای ورزشی خود کسب میکنند.
مدیرانی با یک لبخند ملیح، مثل مونالیزا
برای ما ملت شریف ایران، بهانههای شاد شدن کاملا ساده و پیش پا افتاده است، یعنی به کم راضی هستیم. مثلا کافیست تیم مورد علاقه ما برنده شود یا ورزشکاری یک مدال توپ دشت کند تا ملت بهرغم همه مشکلات ریز و درشتی که دارند، شاد باشند حتی برای مدت کوتاهی. اما افسوس که همین بهانههای ساده هم به دلایلی از ما دریغ میشوند.
جوانانی را تصور کنید که به ورزشگاه آمدهاند و برای جد و آباء تیم مقابل(یا ورزشکار مقابل) و هوادارانش و ایضا داور محترم فاتحه میخوانند. موفقیتهای تیمها و ورزشکاران برای این جوانان جای بسیاری از نداشتههای زندگیرا پر کرده است. آنها تماشا میکنند و لذت میبرند. برای گروه دیگری که ورزشکار هستند ورزش شامل قهرمانی، مدال و مبارزه و کمی هم پول است. اما ورزش برای عدهای ازآدمهای زرنگ معنی دیگری دارد، برای این گروه ورزش با تمام هواداران و ورزشکارانش شده پله آن هم از نوع برقیاش. این پلههای برقی هر مدیر درجه چندمی را با طیب خاطر بالا میبرند و این طوری میشود که اسم جناب مدیر در دهان و حافظه مردم، روی جلد روزنامهها و... میافتد.
نکته تستی ماجرا اینجاست که حافظه ملت برای بعضی از این حضرات خیلی بهدرد میخورد. مردم یک جاهایی مثل پای صندوق رای به حافظهشان رجوع میکنند وبه جای اسامی افرادی چون محقق و نابغه و استاد دانشگاه و یا مدیر لایق و... نام عوامل و عناصر ورزشی به ذهنشان خطور میکند! ناگفته نماند در بین تمام یرشتهها فوتبال حسابی باقلواست، شاید هم برای همین بود که بعضیها بهرغم داشتن سمت آن هم در راس کمیته ملی المپیک با یک دست مبادرت به برداشتن بیست تا هندوانه کردند تا فدراسیون فوتبال را هم داشته باشند وبر سر کاروان المپیک چنین بلایی آوردند. البته وضع سایر رشتهها هم چندان توفیری با فوتبال ندارد.
اینطوری دیگر تماشای ورزش چه لذتي میتواند داشته باشد، وقتی که بدانی چند نفر از عرق جبین ورزشکارگرفته تا تارهای صوتی هواداری که مدام فریادمیزند برای خودشان به عنوان نردبانی برای کسب جایگاههای بعدی استفاده میکنند.
مدیرانی که با یک لبخند ملیح مثل مونالیزا و صرفا با انگیزه انجام وظیفه سر از باشگاههای فوتبال، هیئت مدیره تیمهای ورزشی، هیئتهای ورزش استانها و از همه مهمتر سکان فدراسیونها و خیلی از سوراخ سمبههای ورزش در میآورند و تمام همت و حمیت خود را برای مصاحبه خرج میکنند. با چند کلمه قلمبه و سوسولی میخواهند ورزش ایران به روز باشد یعنی کلمات و مصاحبهها جای مدیریت و تمرینها و شیوهها به روز میشوند. مدیرانی که دوره کارورزی خود برای سطوح بالاتر مدیریتی از همه جا در ورزش میگذرانند و به سرکچل ورزش و احساسات ناز و پاک ما استاد میشوند. شعر «مرگ پایان کبوترنیست» این جا شکل دیگری دارد «شکست و افتضاح پایان پرستوها نیست» یعنی بعد از شکست از استعفا خبری نخواهد بود. تا قبل از المپیک که همه چیز خوب بود و عالی مثل گلهای قالی. اما بعد از فاجعهای که رخ داد توجیهها ومناقشات شروع شده و هر کسی دیگری را متهم میکند. جالب اینجاست که عدهای حتی از شکستها هم برای مطرح شدن و دلبری از مردم استفاده میکنندو هزار جور کمیته و کارگروه بررسی علل شکست تشکیل میدهند تا هم از عواقب شکست مبرا شوند هم به مردم بگویند: «ما را در غم خود شریک بدانید.»
گپ و گفت بانگ رحیل با حاج سعید حدادیان در هفته نامه جیم
گناه پارازیت نیست، کل ارتباط را قطع می کند
دهه آخرماه شعبان بود که حاج سعید حدادیان به مشهد آمده بود تا ده شب درحرم مطهرمناجات بخواند. بنا شد شب آخرگپی درباره اهمیت دعا ومناجات درماه مبارک با ایشان بزنیم. از قضا ایشان قبل ازبرنامه دچار کسالت مختصری شدند که باعث شد قرار آن شب لغو شود. اما ما که به این راحتی ناامید بشو نیستیم، برای همین بعد ازچند روزموفق شدیم حاج سعید را درمحل کارش پیدا کنیم. ایشان که خود دانشجوی کارشناسی ارشد علوم حدیث است، دریکی از دانشگاه های معتبر تهران مسئولیت دفتر نهاد رهبری را به عهده دارد. حدادیان را می توان از معدود مداحانی به حساب آورد که مستند و علمی سخن می گوید، مداحی می کند و فرازهای ادعیه و مناجات را برای جوانان شرح می دهد. مداحی که شب های جمعه بسیاری با شعر " یاد امام و شهدا " مهمان خانه ها و دل های مردم شد. اهمیت دعا ومناجات آن هم درماه مبارک بهانه خوبی است برای مطالعه این گفت و گوی متفاوت، متفاوت از این جهت که سوالات را فاکتورگرفته ایم:
آن مونس جان ما را بس
بحث دعا ومناجات را با هم منطبق بدانید، چرا که مسائل تخصصی برای جوانان کاربرد ندارد. ما باید به فکر این باشیم که اهمیت دعا را متجلی کنیم. مضامین چند روایت را در این رابطه خدمت شما ارائه می دهم: " ترک الدعا معصیه " یعنی نفس ترک درخواست از حق تعالی معصیت است.
و درسوره فرقان خداوند متعال بعد ازاینکه راجع به عباد الرحمن یعنی بندگان خوب خدا سخن می گوید، درآیه آخر که حسن ختام این سوره است می فرماید: " بگوبه شما عنایتی نکند پروردگارمن، اگر نبود دعای شما "
یعنی اگردعا نکنیم، خداوند عنایتی به ما نمی کند.
بحث می رسد به این که هدف ازدعا و مناجات برای ثواب است یا نزدیکی به خدا؟ سعید حدادیان می گوید: دعا برای همه این هاست. البته نفس این که ما دعا کنیم خودش موضوعیت دارد، چه حاجت برآورده شود چه نشود. امام صادق علیه السلام می فرمایند: " من برای حاجتی به درگاه خدا رفتم چنان حالتی پیش آمد که حاجتم را فراموش کردم." حافظ هم می گوید:" یاربا ما ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس"
دعا یعنی ارتباط با خدا و نفس این ارتباط خودش موضوعیت دارد و نبودش تکبربه حساب می آید. یکی ازتعابیری که در روایات درباره دعا شده است، نورالسماوات است یعنی دعا نورآسمان هاست.درروایات داریم اگرمومن دروغ بگوید بوی بدی از دهان او بیرون می آید که باعث آزارملائکه می شود، یعنی حرکات و رفتار ما درتمام عالم معنا تاثیر گذار است. همان طور که یک دروغ آسمان ها را بد بو می کند، دعا چراغ آسمان و زمین می شود.(ازحدادیان می خواهم تا درباره انس جوانان هم نسل خودش با دعا بگوید، اما حاجی به این راحتی محور راعوض نمی کند ومی گوید :" بذارهمین بحث رو به یه جایی برسونم." ) وادامه می دهد:
از دیگر تعابیرموجود در روایات درباره دعا اینست که دعا سلاح مومن است، که از نیزه و شمشیر برنده تراست.
بهترین ماه، بهترین وقت
ماه مبارک رمضان بهترین زمان برای دعاست،اصلا این ماه، ماه دعاست. دعا مغزعبادت است. یک آیه قرآن در این ماه ختم قرآن محسوب می شود، ودعا دراین ماه به اجابت نزدیک است. امام سجاد علیه السلام در دعای 44 صحیفه سجادیه درباره ورود به ماه مبارک می فرمایند: " بهترین اوقات دراین ماه وقت نماز است." ودرادامه می فرمایند که دراین لحظات دست ها را برای دعا به طرف آسمان بلند کنید. یعنی دراین ماه که بهترین ماه هاست باز هنگام نماز بهترین اوقات است برای دعا. واولین قدم برای دعا اجین شدن با ماه مبارک رمضان است. و دراین بین دعای دسته جمعی مخصوصا در اماکن مقدسی چون مساجد به اجابت نزدیک تراست.
مهم ترین هنربچه های قدیمی...
بالاخره حاج سعید را به یاد قدیم می اندازیم و رفقای جبهه ، می گوید:دوره جوانی ما، دوره شکوفایی مناجات بود. چون حضرت امام جوانان نسل ما را تربیت کردند. ایشان به ما هم دعا را آموخت و هم کمک کرد تا معنای اجابت را دریابیم. ازمهم ترین هنرهای بچه های زمان ما این بود که درنوجوانی و جوانی حاجتی را گرفتند که بزرگان دنبال آن هستند یعنی شهادت که کمال انسان است. درطول یک سحر، درگوشه یک سنگر با یک مناجات و دعا چنان دل یک جوان وصل می شود که فیض شهادت را می گیرد. بالای هرنیکی ، نیکی دیگری است تا این که انسان در راه خدا کشته می شود، که بالای آن هیچ چیزی نیست.
دلی ترسان، اشکی ریزان و بدنی لرزان
حدادیان درباره راه های استفاده ازمفاهیم عمیق ادعیه و مناجات می گوید: اولین راه ترک گناه است، چرا که بهترین اعمال دراین ماه ترک گناه است. گناه پارازیت نیست، کل ارتباط را قطع می کند. تصور و اوهام و نیت های بد پارازیت ارتباط است، اما اگرنیت به فعلیت رسید وگناه انجام شد سیم ارتباطی در کل قطع می شود. پس برای فیض بردن از درون مایه دعا اولین کار اراده ترک گناه است که این ورع مقدمه همه چیز است. اگرما دلی ترسان، اشکی ریزان و بدنی لرزان را به در خانه خدا بیاوریم، حتما حاجتمان برآورده می شود و با ترک گناه به کنه دعا پی می بریم.
همه ادعیه ها اثر گذاروخاطره انگیزهستند. مثلا برای من هرکدام از عبارات دعای کمیل یک خاطره است. اما این خاطرات فایده ای برای جمع ندارند، چون هرفردی به میزان توجه خود از ادعیه تاثیر می گیرد. هر وقت که ما نماز یا دعا می خوانیم یک هدیه جدید ازخدا می گیریم.
اهمیت کلام نور
برای امثال من که کمی درباره کلام نورغفلت کرده ایم این بخش ازصحبت های حدادیان تامل برانگیزتربود: طبق روایات هر فردی که قرآن بخواند یک دعای مستجاب خواهد داشت. اهمیت قرائت کلام خدا آنقدر بالاست که اگرفردی قرآن را از روی مصحف بخواند، پدر و مادرش حتی اگرکافرهم باشند فیض می برند، حتی اگرفرد برای والدین خود نیت هم نکرده باشد واین اثروضعی تلاوت قرآن است. دعا هم همین طوراست. اگرحواسمان باشد دعای ما آسمان ها را فرا می گیرد، به شرطی که معرفت مقدمه دعای ما باشد و حق الناسی به گردن نداشته باشیم.
موارد زیادی بوده که جوانان به خاطر فرازی از یک دعا منقلب شده اند و این خاصیت ادعیه ماست که درآدم انقلاب ایجاد می کند.
زمانی درزیارت عاشورا توقف می کردم و از فرمایشات امام می خواندم، درحال حاضرهم ضمن دعا بخش هایی از صحبت های شهید آوینی را می گویم. مثلا شب گذشته این قسمت از صحبت های شهید را خواندم که می گوید: " اگرما به این شعارغلط که غرب پیشرفته است و ما پس رفته ایم متوقف شویم آن هم بدون آن که تعریف واقعی از پیشرفت و پسرفت داشته باشیم، هیچ وقت تحول وانقلابی صورت نمی گیرد." دلیل کارمن اینست که این حرف ها امروز نیاز است.
اولویت با صحت متن است
بحث به ضرورت تزکیه و علم برای مداحان می کشد و این که کدام مقدم تراست: خود مطالعه جز تزکیه نفس است. من مداح اگر وقت مردم را برای دین می گیرم باید مبلغ دین باشم. مبلغ دین هم باید آن چه را مربوط به دین است بگوید. مداح اول از همه چیز تقوای دینی لازم دارد یعنی بداند چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟ حلال وحرام چیست؟ اول علم تقوا را داشته باشیم و بعد به آن عمل کنیم. اول از همه مطلبی که ارائه می دهیم باید درست باشد. حتی آدم های کم تقوا و بی تقوا اگر حرفی بزنند که صحت داشته باشد و در مقام اهل بیت باشد ولو خود گوینده فاقد ارزش باشد باز هم مورد تشویق اهل بیت است . نمونه اش فرزغ که شیعه نبود. اگر بدترین آدم حرف درستی را بزند باز هم خالی از تاثیر نیست . یعنی اولویت با صحت متنی است که در منبر یا روضه ارائه می شود و بعد هم تزکیه نفس گوینده از گناهان.
وعده هایی که می آیند۱
" وصیت حقیقی من مجموعه زندگی من است. به همه چیزهایی که گفته ام وتوصیه هایی که داشته ام تاکید می کنم. به کسی تکلیف نمی کنم ولی گمانم اگرتمام جریان زندگی مرا به صورت کتاب درآورند برای دانش آموزان مفید باشد."۲
هفته ای که گذشت۳، هفته دولت بود و گرامیداشت شهدای عزیزدولت و در راس آن ها شهید رجایی و شهید باهنر. در طی چند سال اخیرمعمولا دولت ها در این هفته، اول آماروارقام به مردم ارائه می کنند و بعد هم یکسری وعده، دراین هفته طرح های زیادی افتتاح می شوند که بعضی از آن ها بهره برداری نشده ودرافتتاح متوقف می مانند و خلاصه کلی ماجراهای دیگر....
اما دولت نهم....این دولت با شعارهایی نظیر" تا دولت رجایی یک یا حسین دیگر" توسط مردم انتخاب شد. شاید یکی از دلایل مردم برای این انتخاب ارائه امثال این شعارها و در مجموع رویکرد رئیس جمهور درطرح شعار های عدالتخواهانه بود.هر چند شاید در فضای آن روز کشور شرایط ولوازم لازم برای ان که این چنین شعارهایی تبدیل به کلیشه نشوند وجود نداشت. (و گویا هنوزهم وجودندارد) اما مردم این رویکرد آقای احمدی نژاد را پسندیدند. شعارهایی که در بسیاری ازموارد محقق هم شدند، وباید ازاین بابت ممنون دولت بود. پر کاری وخدمت به مردم ، برجسته کردن شعارها و گفتمان امام وانقلاب (به خصوص در سطح روابط جهانی) و برخورداری از روحیه مردمی ازجمله این موارد است. اما دولت نهم در پایان عمر خود شعارها و وعده های عمل نشده بسیار دارد . البته کاری به نفت سرسفره مردم (وامثالهم) نداریم، آن هم از بیم آن که شاید آنقدرعوام باشیم که فرق نان و نفت را ندانیم، اما محکماتی وجود دارند که امثال بنده هم ازآن سر در بیاورند.برگردیم به سال 84 وازهمان اوایل شروع کنیم:
اواسط مهر 84 و سخنرانی رئیس جمهور در جمع پر شور ملت که محل بحث ندارد، همان جایی که ایشان گفتند تا 15 روز دیگر اسامی مفسدین اقتصادی را اعلام می کنند. کمی بعد تر خیلی محکم درمورد کاهش شهریه دانشگاه آزاد گفتند که آن هم تا به امروز عملی نشده است. بله بنده عوام هم می دانم که بر سرعملی نشدن هر کدام از این وعده ها هزار ویک جور سنگ ریز و درشت بوده، اما از این جا به بعد دیگرعوام بودنم مانع آنست که بدانم چرا آقای رئیس جمهور قبل از طرح این مسائل درباره این سنگ های ریز ودرشت تامل نفرموده اند تا ملت بی جهت ذوق نکنند،الله اعلم! یا اینکه چرا پس ازمحرز شدن عدم امکان این موارد، صادقانه عدم اجرایی شدن این وعده ها را به مردم خبر ندادند؟ مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خود با هیئت دولت همین مطالبه را از دولت داشتند: (( اگر در جايي، عمل به وعده اي با مشكل روبروست، به صراحت با مردم در ميان بگذاريد. )) فی المثل برای بنده جوان عملی نشدن کاهش شهریه های دانشگاه آزاد فقط از جهت مادی آن ناراحت کننده نبود، حالا از کدام جهت ناراحت کننده بود، بماند. ناگفته نماند از شواهد و قرائن پیداست با همین دوتا مصداق از سال 84 این ستون به پایان رسید، اما امیدواریم طبق فرمایش مقام معظم رهبری مردم طعم عملی شدن وعده های دولت نهم را تا پایان کار همین دولت بچشند.
۱.هفته نامه جیم، شماره ۷۹ به قلم بانگ رحیل
۲.بخش کوچکی از وصیت نامه شهید رجایی که بیست روز قبل از شهادت ایشان نوشته شده است.
۳.زمان نگارش این یادداشت مربوط به چند هفته قبل است.
دوئل انیمیشن ها
دست اهل وعیال را گرفته اید و درحال گزکردن خیابان های شهرهستید. اگربه پیاده روها عنایت مختصری بفرمائید، ازلبوگرفته تا انواع فیلم وکارتون درآن ها به فروش می رسد وشما می توانید با خرید یک dvd هزار تومانی، فرزند دلبندتان را صاحب یک الی 20 کارتون جذاب وازآب گذشته کنید. تازه می توانید همان هزارتومان را هم هزینه نکنید، چون رسانه ملی بانی خیرشده و زحمت پخش انیمیشن های جدید و به روز دنیا را می کشد. به عنوان مثال فقط درهمین تعطیلات نوروزی حدود 30 فیلم و انیمیشن مخصوص کودکان و نوجوانان از سیما پخش شد، که سهم تولیدات داخلی فقط انیمیشن " قصه های ما مثل شد" بوده است. اگرانیمیشن را به عنوان یک ابزارفرهنگی درنظربگیریم که بناست با پیام هایی روی مخاطب کودک ونوجوان خود اثرگذاری داشته باشد، تاثیرفرهنگی کمپانی های خارجی تنها از طریق سیما درتعطیلات عید امسال، 29 برابرتولیدات داخلی به حساب می آید. لطفا حساب ما بقی ایام سال را هم خودتان داشته باشید.
قسمت تلخ قصه ما اینجاست که معیاررسانه ملی دراین رابطه ،هزینه کمتراست نه اثر گذاری بیشتر. بنابراین رقیب جدی انیمیشن های خارجی نه تنها بنای رقابت ندارد، حتی مشتری پر وپا قرصی برای محصولاتی شده که اگربا فرهنگ ما تقابلی نداشته باشند قطعا تعاملی هم نخواهند داشت. اتفاق بدی که دراین هاگیرواگیرمی افتد تحقق اهدافی است که کمپانی های خارجی به خصوص هالیودی درپشت تولید انیمیشن برای کودکان، به دنبال آن هستند. اهدافی که برذهن قند عسل های ایرانی (آینده سازان کشور) تاثیرگذارخواهد بود.
و اما یکی ازعلل نفوذ این اهداف اینست که برخلاف برنامه های کودک داخلی که پیام خود را کاملا تابلو به خورد ملت می دهند، انیمیشن های خارجی با صبروحوصله و با رعایت کامل اصول استتار دنبال اثرگذاری هستند.
به عنوان مثال درمجموعه " شرک" تمام افسانه های قدیمی غرب احیا شده و شکل امروزی می گیرند،اما نه تنها در غرب که در تمام دنیا پخش می شوند. اما محتوای این اثر گذاری می تواند سیاه یا خاکستری باشد، مجموعه های کارتونی سال های نه چندان دورصدا وسیما را درذهنتان مرور کنید، ازفوتبالیست ها تا لوک خوش شانس هرکدام حکایتی ویژه دارند. درمجموعه "دژ فضایی "که حدود ده سال قبل از شبکه 2 پخش می شد، بحث دهکده جهانی آن هم به ریاست آمریکا در غالب دفاع از زمین دربرابرهجوم فضایی ها طرح شده بود. درمجموعه "مهاجران" که در اصل باید مهاجمان نامیده می شد بخشی ازتاریخ 300 سال اخیرخیلی راحت تحریف شده ومهاجمان انگلیسی که قوم تاسمانی دراسترالیا را قتل عام کردند مهاجر نامیده می شوند. سوباسا و دارو دسته اش که حتما معرف حضورتان هستند، همان چشم درشت هایی که قوانین جاذبه نیوتن را بارها نقض کرده و روی هوا اسلومیشن می رفتند. دراین انیمیشن ژاپنی تمام ویژگی های فرهنگ سامورایی به شکل امروزی آن درشخصیت ها نمود دارد،مبارزه برای رسیدن به هدف، سخت کوشی و جسارت و حتی دربخش هایی که درایران پخش نشد مرزهای سالم روابط دختر وپسربه نوجوانان ژاپنی آموزش داده می شود. (مثلا عموها و خاله های داخلی در برنامه های زنده و ریتمیک خود همین کار را می کنند.)
از جمله موارد نامناسب دراین چند سال اخیر تبلیغ عقاید صهیونیستی در سری انیمیشن های "دختری به نام نل"، "هاچ زنبورعسل" وحتی "لوک خوش شانس" بود.
بی خانمانی و جستجوی توام با رنج قهرمانان برای یافتن مادریا خانه خود، همگی در راستای مشروعیت بخشیدن به عقاید واقدامات صهیونیست ها به شمارمی رود. حتی پایان بندی مشترک تمام قسمت های هر سه مجموعه ( قهرمان هر سه انیمیشن درپایان هرقسمت به تنهایی به سمت خورشید می رود.) با الهام ازآیات تورات درباره ویژگی های سرزمین موعود بنی اسرائیل ساخته شده است. مستندات دراین رابطه حسابی وجود دارد، اما ما کم گفتیم که مشتری شوید.
البته حتی اگرقائل به اهداف سیاسی پنهان درانیمیشن ها نباشیم هیچ کس نمی تواند بعد فرهنگی ماجرا را نادیده بگیرد. این ها مثال های محدودی بود ازانیمیشن هایی که پس از هزارویک جور کارکارشناسی (مثلا) توسط سیما خریداری و پخش شده است. وصف الحال انیمیشن های کنار خیابان که حتی همان ممیزی آبکی را هم ندارند، خودتان حدس بزنید.
هفته نامه جیم شماره ۷۸ به قلم بانگ رحیل
"منظم نباشیم، محکوم به مرگیم" ۱
درجمع بزرگان دینی درقم صحبت می کرد وتاکید به کار سازمانی داشت، کارهایی دقیق وسازمانی برای آن که بتوان با دنیا رقابت داشت:"امروزهمه چیزبه صورت دسته جمعی وسازمان یافته درآمده است، دولت ها،جبهه ها وسازمان ها و..."
معتقد بودهرحرکت دینی که سازمانی نباشد، محکوم به فناست:" دراین دنیای سازمانی، اگر بخواهیم تکروی کنیم، به نظرمن نهایت سادگی است. ما اگرامروزعمل دسته جمعی نداشته باشیم، کلاهمان پس معرکه است، که هست!"
ازبرنامه ریزی تشکیلات مسیحیت برای مبلغین دینی خودی مثال می آورد :" ...درلبنان دهی هست که مرکز شیعیان است، ساکنان آن همه شیعه هستند، دراین ده تنها یک خانواده مسیحی وجود دارد،این ده کلیسایی دارد. کشیشی روزهای یک شنبه می آید، در کلیسا اقامه نمازمی کند وبازمی گردد. یعنی شما درتمام دنیا یک مسیحی که کلیسا ازاوغافل باشد وبه او نرسد وروزیکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند اصلا نمی یابید."
ازشیوه های تبلیغ اسلام می نالد و راه های جذب مردم توسط کشیش های مسیحی را یاد آوری می کند:"... اگر برای شما عرض کنم که روبرت کخ کاشف میکروب سل کشیش بود تعجب نکنید، اگربگویم بسیاری ازکاشفین نظریات جدید کشیش بوده اند تعجب نکنید.این ها آمدند ومجاری امور را به دست گرفتند. همان مجاری الاموری که براساس اخبارو احادیث ما باید به دست علمابالله باشد.خدا می داند این ها در موسساتشان چه می کنند! تصورنکنید که صریحا تبلیغ مسیحیت می کنند. هرگز! بلکه با علم، با اخلاق، و با روش مردم داری، مردم را می قاپند."
نمونه بود، خوش فکرو بی پروا، با تعصب صحبت نمی کرد:"...ما شیعیان مرتضی علی!ما وضعمان چگونه است؟ تشکیلاتمان چگونه است؟....آقا شما یک نفر را به من معرفی کنید که تعداد روحانیون را درایران بداند! شما که افرادتان را نمی شناسید، چطورمی خواهید کارکنید؟ چند تا شیعه دردنیا هست بفرمائید؟..." واما کلام اوگویای شرح صدراین اندیشه ربوده شده است:"...این جا با دلی خوش نشسته ایم، به حقانیت خودمان اعتقاد داریم وخیال می کنیم مطلب تمام شده است... اگر فرزند این دنیا هستیم، دنیایی که ((والسما رفعها و وضع المیزان ))، دنیایی که همه چیزش منظم است، اگر منظم نباشیم ، محکوم به مرگیم."
گزیده ای از سخنرانی امام موسی صدر در موسسه دارالتبلیغ اسلامی قم
۱. هفته نام جیم ۷/۶/۸۷ به قلم بانگ رحیل
مشائی و اعتماد به نفس بی نظیرش
رحیم مشائی ضمن اصرار بر اشتاباهات گذشته خود گفت:"حرف هایم عین آموزه های دینی است."
البته ایشان مشخص نکرده منظورش آموزه های کدام دین است؟ قطعا منظورش دین اسلام که نبوده ، وگرنه چرا باید آیات عظامی چون مکارم شیرازی و نوری همدانی به آموزه های دین اسلام اعتراض کنند.
بدون شک چراغ سبزهای رئیس جمهور در بالا بردن اعتماد به نفس امثال مشائی بی تاثیر نیست. اصلا در دولت احمدی نژاد پذیرش اشتباه معنا ندارد ، چون اگر فرد اشتباه کننده در جرگه اطرافیان رئیس جمهور باشد هیچ تعرضی به مقامش نخواهد شد. و برعکس آن سرنوشت پورمحمدی و دانش جعفری خود گواه مصونیت تنها برای مقربین به درگاه حاج محمود است.
نمونه دیگر کفاشیان با آن عملکرد مسخره اش، ایران درالمپیک افتضاح به بار می آورد، اما او نه تنها توبیخ نمی شود بلکه با دهان کجی به خواست ملت پس از حیف و میل میلیارد ها تومان از بیت المال صریحا می گوید استعفا نخواهد داد.
دار و دسته های سوپر انقلابی کجایند؟
1. سال ها قبل یک نشریه دانشجویی ( به نام موج) که بنا به قرائن موجود زیر 100 نسخه تیراژ داشت، اقدام به اهانت به امام زمان نمود. بدنبال این اتفاق موجی از تجمع های اعتراض آمیز در کشور شکل گرفت. به خاطر دارم بر وبچه های طلبه در چهارشهدای مشهد به سر و صورت می زدند و به خاتمی و مهاجرانی و دکترمعین ... انواع ناسزا را بابت این اتفاق نثار می کردند.
2. مدتی بعد از ماجرای اول، نیک آهنگ کوثر در روزنامه آزاد کاریکاتوری کشید که جانوری در آن مشغول پاره پوره کردن روزنامه ها بود. کوثرچه درهمان زمان و چه در حال حاضر که در کانادا به سر می برد مصرانه منکرهرگونه توهین تعمدی در این کاریکاتوربه آقای مصباح شد. اما آن کاریکاتور هم حسابی تبعات داشت. عده ای از این اتفاق بیشترین بهره برداری سیاسی را در جهت متامع سیاسی خود و بی دین و غیر انقلابی جلوه دادن جناح مقابل کردند.
3. دو مثال بالا تنها دو مورد بود که بگویم عده ای چه افراط هایی در برخورد با چنین مواردی دارند ، اما از حلقوم مبارک همین عده کوچکترین اعتراضی نسبت به خزعبلات مشایی بیرون نیامد. گویی برای حلق مبارکشان خدای ناکرده اتفاق بدی افتاده، مگر همین ها نبودند که به محض وقوع هر اتفاقی حتی از ناحیه افراد غیر منتسب به خاتمی از آن اتفاق انواع بهره برداری ها را برای بی دین جلوه دادن طرف مقابل می کردند؟ حالا معلوم نیست که چرا معاون رئیس جمهور به کرات ارزش های دینی و انقلابی را نادیده گرفته اما از آن تجمع ها و بیانیه ها و اعتراض ها خبری نیست؟ سردار "ن" عزیزکه در غائله نشریه موج در آن سخنرانی معروف خود قوه قضائیه را تهدید کرد که اگر حکم اعدام آن دانشجویان را صادرنکند خود مبادرت به قتل آنها خواهد کرد کجاست؟ دار رو دسته های افراطی که چون عروسک های خیمه شب بازی در خدمت مقاصد شوم عده ای نیرنگ باز بودند چرا سکوت کرده اند؟
4. شخص شخیص رئیس جمهور که منادی حذف اسرائیل از نقشه جهان هستند پس از حذف اسرائیل از روی زمین با دوستان اسرائیلی رحیم مشائی چه خواهند کرد؟
اعترافات يك ذهن خطرناك
شنبه: مسجد محل براي پر كردن اوقات فراغت بچه هاي قدونيم قد برنامه هاي توپي دارد، سراسر جذاب وآموزنده، از استخر و فوتبال بگيريد تا شهربازي آن هم از نوع نيم بهايش . البته يكي از بچه هاي دانشجو هم براي بهينه تر كردن برنامه ها اعلام آمادگي كرده تا به بچه ها زبان و رياضي ياد بدهد. فقط اميدوارم كلاس هايش بر خلاف سال هاي قبلي امسال به حد نصاب برسد.
يك شنبه:امروز كه براي خريد رفته بودم ديدم اي دل غافل اين گيم نت سركوچه هم خوب بر و بچه هاي محل را جذب خودش كرده،فيفا 2008 و كانتر و .... البته مديريت گيم نت براي كاهش شكاف بين نسل ها تدابير ويژه اي اتخاذ كرده، چند تا پينگ پنگ و فوتبال دستي براي بچه هاي پيشكسوت و سن بالاتر هست تا بتوانند ضمن ورزش كه دشمن اعتياد است تجربه هاي گران بهاي خود را بصورت آموزش هاي نظري وعملي به بچه هاي كم سن و سال تر كه پشت مانيتور هستند منتقل كنند.خلاصه از جوان بيكار 30 ساله تا نوجوان 10 ساله در محيطي صميمانه اينجا گرد هم آمده اند.
دوشنبه: زمين خاكي پشت پارك محله هم شده يك راسته فرهنگي. بچه هاي محل اينجا هم فوتبال بازي مي كنند، هم محصولات فرهنگي مثل سي دي و بلوتوث و .... بين هم رد وبدل مي كنند.
سه شنبه: به محض اينكه وارد مسجد شدم فكر كردم ورود جوان و نوجوان در اينجا ممنوع شده، كمي گذشت تا با ديدن مكبرنوجوان مسجد فهميدم كه قانوني در اين رابطه وضع نشده، همانطور كه حدس مي زنم قانون يا برنامه اي هم براي افزايش حضور نسل سومي ها در مساجد وجود ندارد.
چهار شنبه: همسايه ما آنقدر دغدغه معاش دارد كه به كلاس تابستاني و اوقات فراغت قند عسلش نرسد. دغدغه دولت هم كه از همسايه محترم آنقدر بيشتر است كه اوقات فراغت همه قند عسل ها فراموش شود. خلاصه همان كلاس هاي رايگان مسجد يا فوتبال توي زمين خاكي براي آنكه بچه در منزل آتش نسوزاند كفايت مي كند.
پنج شنبه: فاطمه كارتون هاي را خيلي دوست دارد. خواهر زاده ام را مي گويم. از قرار معلوم شخصيت هاي تراشيده اين كارتون ها الهام بخش زندگي اش هم شده اند. از عروسك تا كيف مدرسه و خط كش، به نوعي انواع محصولات باربي را دارد. امروز كه داشت باربي تماشا مي كرد خواستم كمي برايش منبر بروم اما احساس كردم بدون معرفي گزينه جايگزين ، صحبت كردن با يك دختر 8 ساله درباره تهاجم فرهنگي درست مثل توصيف مضرات مصرف سوسيس كوكتل براي يك ادم گرسنه است ، يعني ناچارا بي خيال شدم.
جمعه: فتيله در حال پخش است. مرحبا به رسانه ملي كه جورهرچي كم كاري وبي برنامگي در كشور را با پخش اين برنامه آموزنده براي بچه ها مي كشد. نبرد نابرابري پيش روي ماست چون ابزارهاي فرهنگي نابرابري در برابر دشمن داريم.